![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 5 آبان1385ساعت توسط سارا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 اردیبهشت1385ساعت توسط سارا |
|
اگر خدا نبود
اگرخدا نبود، او ميتوانست با پسر خالهاش تنيس بازي كند. ميتوانست با پسرهاي ديگر هم راحت حرف بزند. بهخاطر دختر بودنش هم خجالت نكشد از كسي هم نترسد، پنهان كاري هم نكند. دروغ هم نگويد. اين را خودش برايم گفته بود. بعد گرفتار كابوسهاي هراس انگيزي شده بود تا بتواند در باور خويش بگنجاند كه از كجا معلوم كه خداباشد؟. مگر معلمهاي مدرسه بلد نيستند دروغ بگويند؟ مگر در كتابهاي درسي و غير درسي نميتوانند دروغ هم بنويسند؟ مگر اينهمه آدمهاي خوب بههم دروغ نميگويند؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 20 اسفند1384ساعت توسط سارا |
|
|
باز دوباره سفره ی دلم را در سیاهی شب پهن می کنم.
به چه می نگرم؟!در اتتظار چه چیز در دل شب؟! چه می خواهم؟!به کجا خواهم رفت؟! چشم هایم را می بندم ... و می روم.به کجا خواهم رسید؟! فکرم در تاریکی شب به پرواز در آمده در میان انبوهی از ابهامات.سرگردان و خسته... چه می خواهد؟! در این سر گردانی بی هدفی ... غرق شده ام! آیا می آید روزی که از تاریکی های خیال نجات یابم؟! من برگ خشک و تنها و خسته ای هستم که جریان زندگی آن را به هر سو می کشاند! این جریان مرا به اقیانوسی از ابهامات و علامت های سوال می برد!! خدایا من کیستم؟؟!! آیا راهی هست به سوی شناخت...؟؟؟!!!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت توسط سارا |
|
|
سلام دوستای گلم.قربون همه.خیلی دیر اومدم می دونم.واقعتش اینه که درسامون خیلی سنگینه. بر می گردم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 اسفند1384ساعت توسط سارا |
|
|
شب سردي است ، و من افسرده.
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
سهراب سپهری
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت توسط سارا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت توسط سارا |
|
|
خواهید اگر از مسلخ عشق جان به در برید خواهید اگر دوباره به خورشید بنگرید از خواب بگذرید از خواب بگذرید ای عاشقان صبح! مشیری
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 دی1384ساعت توسط سارا |
|
|
چرا آدما این جورین؟!
یعنی واقعا ممکنه توو این دنیا یکی باشه که با آدم رو راست باشه؟! چرا آدما به خاطر منافعشون باهات دوست می شن؟! چرا وقتی به دردشون نخوردی مثل آشغال پرتت می کنن؟! مگه نمی گن انسان جلوه ای از روح خداست؟! پس چرا همیشه روح شیطانی خودش رو نشون می ده؟! یعنی واقعا کسی هست که این طور نباشه؟! چرا هیچ کس با دیگری کاری نداره تا وقتی که به دردش نخوره؟! چرا... باران |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت توسط سارا |
|
|
من زن ایرانی اهل خودویرانی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 مهر1384ساعت توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام.من سارا هستم.16 سال دارم.متولد کردستان هستم و تقریبا 3 ساله که هند زندگی می کنم.رشته ی تجربی.موسیقی و ورزش رو خیلی دوست دارم.یه کوچولو احساساتی و...
|
| پیوندهای روزانه |
|
2یار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|